محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
409
آثار عجم ( فارسى )
[ 250 f ] خلاصه ، از ارسنجان حركت نموده ، آمدم به بلوك كربال كه بعد بروم به بند امير ؛ كه تفصيل آن انشاء اللّه تعالى خواهد آمد : كربال « 1 » ( 4 ) : بلوكى است وسيع و سردسير ؛ مشتمل بر دهات كثير ؛ واقع در سمت شرقى شيراز ، به مسافت 12 فرسنگ ، تقريبا آبش از رودخانه ؛ حاصلش غلّه و برنج . هوايش چندان نيكو نيست ؛ ولى برنجش در نهايت خوبى است . يكى از جمله دهات آنجا ، موسوم به « قشلاق » « 2 » است كه قريب به آن ، بر لب رودخانه ، آثار عمارات بناهاست ، و مشهور چنين است كه آن ابنيه ، از امير عضد الدّوله ديلمى بوده . فقير به سير آن ابنيهء خراب رفته ، نظر نمودم و خرابتر از آنش يافتم كه قبل از مشاهده ، در ذهن تصوّر مىكردم . حاصل اينكه غير از تلالى چند ، به نظر نمىآيد . بلى ؛ بعض جاها در زير خاك ، سنگ و آجر در هم ريخته ديده مىشود و مشهود مىگردد كه آن سرا ، رو به سمت رودخانه ، درها و غرفهها داشته . خلاصه ، از آنجا گذشته ، رسيدم به دهى موسوم به « فتوحآباد » ؛ و اين ملك را مالك است مقرّب الخاقان ، ميرزا على محمّد خان مستوفى . [ ميرزا على محمّد خان مستوفى ] : دخترزادهء مرحوم سيادت انتساب ، ميرزا محمّد رضاى مستوفى ؛ كه در شيراز ، وزارت مآب و اهل دفتر را مالك رقاب بوده و اكنون معزّى اليه نيز در دار الملك تحرير ، به اصابت « 3 » رأى و تدبير ، مرجع برنا و پير است . به آداب انسانيّت ، ممتاز و در رسوم آدميّت ، بىانباز است ؛ اتّفاقا آنجا بود و حين نزولم ، تشريفاتى مبذول و در ورودم ، زحماتى معمول داشت كه بىحساب و حدّ ، خجل و بىحصر و عدّ ، منفعل آمدم و رفتم . بالجمله ، از كربال آمدم به بند امير . [ بند امير ] ( 5 ) : و اين بند اگر چه از آثار قديمهء كيان و ساسانيان نيست ، ولى چون از بناهاى عجيبه در فارس است ، هنگام حركت از شيراز ،
--> ( 1 ) . بر وزن دنبال ، بلوكى است از فارس ؛ و اين نام مركّب است ؛ كه « كر » نام رودخانهاى است كه بر آن ، امير عضد الدّوله بندى بسته و بال معروف است ؛ پس به ملاحظهء بالا و زبر رود مذكور ، كربال گفتهاند ؛ زيرا كه آن اراضى دو قسم است : قسمى را بالا و قسمى را زير گويند . [ بال به معنى بار ، كنار و ساحل است . و كربال به معنى كنارههاى رود كر . ] ( 2 ) . به كسر حرف اوّل است . ( 3 ) . آهنگ راه راست كردن و صواب گفتن .